طبق آمارهای منتشر شده توسط موسسات مالی بزرگ بیش از هشتاد درصد معاملهگران خرد در بازارهای دوطرفه به دلیل نداشتن یک استراتژی مدون و تکرارپذیر سرمایه خود را از دست میدهند. بسیاری از این افراد با مفاهیم مختلف تحلیلی آشنا هستند اما نمیتوانند این اطلاعات را به یک برنامه عملیاتی برای ورود و خروج تبدیل کنند. استراتژی rtm چیست؟ این سوالی است که ذهن بسیاری از تریدرهای ناکام را به خود مشغول کرده است زیرا آنها به دنبال راهی هستند که فراتر از تحلیل صرف قیمت، یک سیستم ورود دقیق به آنها بدهد.
اما پاشنه آشیل و پرسش اساسی این است: چگونه میتوان مفاهیم ذهنی و پیچیده خواندن بازار را به یک استراتژی معاملاتی rtm کاملا مکانیکی، قانونمند و قابل تکرار تبدیل کرد. در این مقاله از آکادمی زورا اف ایکس قصد داریم بهصورت قدمبهقدم به بررسی استراتژی پرایس اکشن rtm بپردازیم و نشان دهیم که چگونه میتوان از مفاهیم و کلیات پرایس اکشن rtm برای نوشتن یک استراتژی معاملاتی rtm موفق استفاده کرد که هم در فارکس و هم در بازار ارزهای دیجیتال کارایی داشته باشد.
استراتژی معاملاتی سبک پرایس اکشن RTM
برای درک اینکه استراتژی rtm چیست ابتدا باید بین سبک تحلیلی و استراتژی تفاوت قائل شویم زیرا سبک تحلیلی فقط بازار را توصیف میکند اما استراتژی به ما نقطه ورود، حد ضرر و حد سود دقیق میدهد. استراتژی معاملاتی rtm مجموعهای از قوانین سختگیرانه است که به تریدر میگوید در چه نقاطی از بازار و تحت چه شرایطی اجازه دارد دکمه خرید یا فروش را بزند.
در این استراتژی ما به دنبال شکار چرخشهای بزرگ بازار در گامهای ابتدایی هستیم تا بیشترین بازدهی را با کمترین ریسک ممکن به دست آوریم.
rtm مخفف چیست؟
این واژه مخفف عبارت خواندن بازار است و استراتژی حاصل از آن به ما کمک میکند بدون نیاز به هیچ ابزار اضافهای فقط بر اساس ردپای سفارشات تصمیمگیری کنیم.
تفاوت سبک معاملاتی RTM با استراتژی RTM
بسیاری از تریدرها در آموزش rtm مفاهیم را با استراتژی آن اشتباه میگیرند و همین موضوع دلیل اصلی ضررهای آنها در بازار است. سبک rtm به شما یاد میدهد که ساختار بازار چگونه شکل میگیرد و نقدینگی در کجا قرار دارد اما استراتژی پرایس اکشن rtm به شما فرمول و چکلیست میدهد که تا زمان صادر شدن تاییدیههای آن نباید وارد بازار شوید. در واقع سبک مانند یادگیری قوانین رانندگی است اما استراتژی مانند داشتن یک نقشه راه دقیق برای رسیدن به یک مقصد مشخص در سریعترین زمان ممکن است.
ارکان اصلی استراتژی پرایس اکشن RTM
ارکان اصلی استراتژی پرایس اکشن rtm مجموعهای از مراحل بههمپیوسته است که از شناسایی سطوح حمایتی و مقاومتی معتبر و پیدا کردن ساختار آغاز میشود، ساختارهایی مانند RBR که نشاندهنده ادامه صعود، DBR که مبنای پرتاب قیمتی از یک بیس حمایتی است، DBD که بیانگر تقویت فشار نزولی است، و RBD که معمولا نشانه تغییر جهت روند در نواحی کلیدی است.
سپس معاملهگر باید الگوهای کندلی مخصوص rtm مانند کندل مومنتوم، کندل بیس، کندل ERC و کندل NRC را تشخیص دهد تا قدرت و ضعف جریان سفارشات را بهتر درک کند. پس از آن نوبت تحلیل نواحی مهم در rtm است، ناحیه اصلی یا Authentic Zone که منشا حرکت است، ناحیه واکنش یا Reaction Zone که قیمت در آن تصمیمگیری میکند، و ناحیه تازه یا fresh zone که بیشترین احتمال واکنش معتبر را دارد. مرحله بعد شناسایی گرههای معاملاتی rtm است تا بدانیم قیمت دقیقا در چه محدودهای در حال جذب سفارشات یا تخلیه نقدینگی است.
پس از آن معاملهگر باید الگوهای اصلی rtm را پیدا کند و جریان سفارشات را بررسی کند تا مسیر حرکت پول هوشمند را بخواند. در نهایت فرآیند اجرای استراتژی شامل تعیین ستاپ معاملاتی، مشخص کردن سطح ورود، تعیین نسبت ریسک به ریوارد، تنظیم اهداف و استاپلاس، رعایت قواعد مدیریت سرمایه و مدیریت معامله در حین اجرا است. این مجموعه دقیق و مرحلهای ستون فقرات استراتژی rtm را تشکیل میدهد و بسیاری از معاملهگران این سبک در تحلیل rtm تمامی موارد بالا را رعایت میکنند.
شناسایی سطوح حمایتی و مقاومتی در سبک RTM
شناسایی سطوح عرضه و تقاضا یا همان حمایت و مقاومت، یکی از ارکان اصلی استراتژی پرایس اکشن rtm است. حمایت به ناحیهای گفته میشود که انتظار میرود فشار خرید معاملهگران مانع از افت بیشتر قیمت شود، در حالی که مقاومت ناحیهای است که فشار فروش معمولا از رشد بیشتر قیمت جلوگیری میکند.
در گام اول باید این سطوح را در ساختار فعلی بازار و در محدوده معاملات لایو شناسایی کنید، نه اینکه به گذشته دور نمودار برگردید و تمام حمایتها و مقاومتهای قدیمی را علامتگذاری کنید. این کار باعث شلوغ و غیرقابلخواندن شدن چارت میشود، در حالی که بازار معمولا به نواحی عرضه و تقاضای اخیر واکنش قویتری نشان میدهد. با این حال، در نظر گرفتن سطوح مهم تایمفریمهای بالاتر نیز میتواند دید ارزشمندی به تحلیل شما اضافه کند.
ساختار بازار در سبک پرایس اکشن RTM
به صورت کلی در روش معاملهگری پرایس اکشن ما چهار ساختار کلی داریم: RBR ،DBR، DBD، RBD که هرکدام از آنها را در این بخش توضیح میدهیم:
ساختار RBR
در این ساختار بازار ابتدا با قدرت خریداران رشد میکند و یک حرکت صعودی قوی شکل میگیرد. سپس قیمت وارد فاز استراحت یا بیس میشود، جایی که خریداران و فروشندگان به تعادل نسبی میرسند و نوسان محدود میشود. در ادامه دوباره قدرت خریداران غالب میشود و روند صعودی از سر گرفته میشود. این ساختار معمولا نشان دهنده ناحیه تقاضای معتبر است و تریدرها از آن برای شناسایی نقاط ورود خرید استفاده میکنند.
ساختار DBR
در این ساختار بازار ابتدا با قدرت خریداران رشد میکند و یک حرکت صعودی قوی شکل میگیرد. سپس قیمت وارد فاز استراحت یا بیس میشود، جایی که خریداران و فروشندگان به تعادل نسبی میرسند و نوسان محدود میشود. در ادامه دوباره قدرت خریداران غالب میشود و روند صعودی از سر گرفته میشود. این ساختار معمولا نشاندهنده ناحیه تقاضای معتبر است و تریدرها از آن برای شناسایی نقاط ورود خرید استفاده میکنند.
ساختار DBD
این ساختار با یک حرکت نزولی آغاز میشود، جایی که فروشندگان کنترل بازار را در دست دارند. پس از آن، قیمت وارد فاز بیس میشود و فشار فروش کاهش مییابد. در نهایت، خریداران وارد عمل میشوند و بازار را به سمت بالا هدایت میکنند. این ساختار اغلب نشانه تغییر جهت روند از نزولی به صعودی است و به عنوان ناحیه تقاضا شناخته میشود.
ساختار RBD
این ساختار با یک حرکت صعودی قوی آغاز میشود که ناشی از قدرت خریداران است. پس از آن، بازار وارد فاز بیس شده و حرکت نوسانی و متعادل را تجربه میکند. اما در ادامه، فروشندگان کنترل بازار را در دست میگیرند و روند به سمت نزول تغییر میکند. این ساختار نشانهای از تغییر روند از صعودی به نزولی است و به عنوان یک ناحیه عرضه معتبر شناخته میشود.
شناسایی الگوهای کندلی در پرایس اکشن RTM
در تحلیل rtm، شناخت رفتار کندلها به اندازه شناسایی سطوح و ساختارها اهمیت دارد. چهار الگوی کندلی اصلی وجود دارد که ترکیب آنها در کنار یکدیگر، تصویر دقیقتری از قدرت خریداران و فروشندگان در اختیار تریدر قرار میدهد. در ادامه هر یک از این الگوها به تفصیل بررسی میشوند.
کندل مومنتوم
کندل مومنتوم دارای بدنهای بلند و سایههای کوتاه است که نشاندهنده ورود حجم بالایی از سفارشات خرید یا فروش در یک بازه زمانی کوتاه میباشد. زمانی که یک کندل مومنتوم صعودی شکل میگیرد، به این معناست که خریداران با قدرت وارد بازار شده و کنترل قیمت را در دست گرفتهاند. برعکس، کندل مومنتوم نزولی نشاندهنده تسلط فروشندگان و آغاز یک حرکت نزولی قوی است. این نوع کندل معمولا در ابتدای یک ساختار رالی یا درآپ دیده میشود و به عنوان نشانهای از تغییر تعادل عرضه و تقاضا در نظر گرفته میشود.
کندل بیس
کندل بیس زمانی شکل میگیرد که قدرت خریداران و فروشندگان به حالت تعادل نسبی رسیده و بازار وارد فاز استراحت میشود. در این حالت، بدنه کندلها کوچک است و نوسان قیمت در محدوده باریکی از بازار محدود میماند. برخی الگوهای دوجی نیز به دلیل تعادلی که میان قدرت خریدار و فروشنده ایجاد میکنند، در دسته کندلهای بیس قرار میگیرند. شناسایی صحیح این ناحیه اهمیت زیادی دارد، زیرا محل تشکیل بیس معمولا همان ناحیهای است که بعدتر به عنوان سطح حمایت یا مقاومت مورد استفاده قرار میگیرد.
کندل ERC
کندلهای ERC به کندلهایی گفته میشود که دامنه نوسان آنها نسبت به میانگین کندلهای اطراف بیشتر است. وجود این نوع کندلها در یک ناحیه از نمودار، نشانه افزایش نوسانات و ورود احساسات قوی به بازار است. معمولا در لحظات انتشار اخبار مهم اقتصادی یا در نقاط تصمیمگیری کلیدی بازار، این کندلها با فراوانی بیشتری ظاهر میشوند. تریدرهای rtm به حضور کندلهای ERC در نزدیکی سطوح مهم توجه ویژهای دارند، زیرا میتواند نشانهای از شروع یک حرکت قدرتمند باشد.
کندل NRC
در نقطه مقابل کندلهای ERC، کندلهای NRC قرار دارند که دامنه نوسان آنها نسبت به میانگین بازار کمتر است. این کندلها معمولا در زمانهای آرام بازار و در فازهای رنج یا تثبیت قیمت شکل میگیرند. حضور پیوسته کندلهای NRC در یک ناحیه، میتواند نشانهای از تجمع سفارشات و آماده شدن بازار برای یک حرکت آتی باشد. بسیاری از تریدرهای حرفهای، تشکیل چند کندل NRC پیاپی را به عنوان علامتی برای نزدیک شدن به پایان فاز تعادل و آغاز یک روند جدید در نظر میگیرند.
بررسی نواحی مهم در RTM
در استراتژی پرایس اکشن rtm، سه ناحیه کلیدی وجود دارد که شناخت دقیق آنها نقش تعیینکنندهای در تحلیل بازار دارد. برای تشخیص این نواحی، بهترین رویکرد استفاده از تحلیل مولتی تایمفریم است، به این صورت که ابتدا در تایمفریم بالاتر ناحیه اصلی و بزرگتر شناسایی میشود و سپس در تایمفریم پایینتر، ناحیه دقیقتر و کوچکتری در دل همان محدوده جستجو میشود. در ادامه هر یک از این سه ناحیه را بررسی میکنیم.
ناحیه اصلی (Authentic Zone)
ناحیه اصلی به محدودهای گفته میشود که در آن بازار پس از یک روند مشخص، به تعادل رسیده و امکان تغییر جهت حرکت وجود دارد. حضور کندلهای تعادلی مانند دوجی در این محدوده، یکی از نشانههای معتبر برای شکلگیری این ناحیه محسوب میشود. همچنین اگر قیمت در بازهای به صورت رنج حرکت کند و چند بار در همان محدوده نوسان داشته باشد، آن بازه نیز میتواند به عنوان ناحیه اصلی شناسایی شود. این ناحیه معمولا از بالاترین اعتبار در میان سه ناحیه برخوردار است.
ناحیه واکنش (Reaction Zone)
ناحیه واکنشی به محدودهای اطلاق میشود که درون یک ناحیه اصلی قرار گرفته و با آن همپوشانی دارد. اعتبار این ناحیه معمولا کمتر از ناحیه اصلی است، اما همچنان میتواند در ایجاد بازگشت قیمت موثر باشد. برای شناسایی دقیق این نواحی، بهتر است به دنبال الگوهای کندلی بازگشتی باشید که به طور مکرر روی سطوح حمایتی یا مقاومتی معتبر شکل گرفتهاند. تکرار این واکنشها در یک محدوده مشخص، نشانه خوبی برای اعتبار ناحیه واکنشی است.
ناحیه دست نخورده (fresh zone)
ناحیه دستنخورده به محدودهای گفته میشود که قیمت از آن یک حرکت قوی صعودی یا نزولی داشته، اما تاکنون توسط بازار مجددا تست نشده است. به بیان دیگر، قیمت هنوز واکنشی به این ناحیه نشان نداده و آن را دوباره لمس نکرده است. این ویژگی باعث میشود نقدینگی قابل توجهی در آن محدوده باقی بماند، که در صورت بازگشت قیمت به آن ناحیه، میتواند واکنش قدرتمندی ایجاد کند. اعتبار این ناحیه بهویژه زمانی افزایش مییابد که با اعداد رند بازار همپوشانی داشته باشد.
گره های معاملاتی در RTM
گرههای معاملاتی یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل RTM هستند که شکلگیری هر یک از آنها میتواند زمینهساز تشکیل الگوهای پیشرفتهتر روی نمودار باشد. برای مثال، پیش از شکلگیری الگوی FTR، معمولا باید یک گره DP در نمودار مشاهده شود؛ به این معنا که این گرهها اغلب به عنوان پیشنیاز یا مقدمهای برای الگوهای بعدی عمل میکنند.
از سوی دیگر، برخی از این گرهها بهتنهایی نیز اطلاعات ارزشمندی در اختیار معاملهگر قرار میدهند. به این صورت که وقتی یک گره معاملاتی در بخشی از نمودار شکل میگیرد، میتواند نشانهای از رسیدن بازار به تعادل و ورود آن به فاز بیس در آن محدوده باشد. به همین دلیل، شناسایی دقیق این گرهها به تریدرهای RTM کمک میکند تا نواحی احتمالی تعادل یا نقاط آغازین الگوهای مهم را زودتر تشخیص دهند.
الگوهای اصلی RTM
در کنار گرههای معاملاتی و نواحی عرضه و تقاضا، سبک rtm دارای مجموعهای از الگوهای پیشرفته است که هر کدام تصویر روشنتری از رفتار آتی بازار ارائه میدهند. از جمله مهمترین این الگوها میتوان به QM، الگوی الماس، FTR، الگوی پولبک، 3Drive و الگوهای فشردگی یا CP اشاره کرد.
شناخت هر یک از این ساختارها به تریدر کمک میکند تا نقاط تصمیمگیری بازار را با دقت بیشتری شناسایی کرده و ورود یا خروج مناسبتری داشته باشد. بررسی کامل هر یک از این الگوها همراه با نحوه شکلگیری و کاربرد آنها، در مقاله جداگانهای از آکادمی زورا اف ایکس با عنوان الگوهای RTM ارائه شده است. پیشنهاد میشود برای تسلط کامل بر این مبحث، آن مقاله را نیز مطالعه کنید.
نحوه اجرای استراتژی RTM
پس از آشنایی با ارکان اصلی rtm، نوبت به اجرای عملی یک استراتژی معاملاتی مشخص میرسد. برای این کار لازم است ابتدا اجزای تشکیلدهنده و یک سیستم معاملاتی rtm را بشناسید تا بتوانید هر بخش را بهترتیب و با دقت پیادهسازی کنید. در ادامه، ساختار کامل این برنامه معرفی میشود.
مدیریت سرمایه
پیش از هر چیز باید مشخص کنید چه میزان از سرمایه خود را به هر معامله اختصاص میدهید و چه درصدی از آن برای رسیدن به هدف اول در نظر گرفته میشود. پاسخ دقیق به این سؤالها نشان میدهد که تا چه اندازه برای مدیریت سرمایه خود برنامهریزی کردهاید و این موضوع پایهی اصلی هر سیستم معاملاتی موفق محسوب میشود.
ستاپ معاملاتی RTM
در این مرحله باید یک ستاپ معاملاتی مشخص روی نمودار ایجاد کنید. برای این منظور میتوانید از الگوهای قیمتی پیشرفته مانند QM، FTR یا الگوی CanCan استفاده کنید. همچنین در نظر گرفتن سایر فاکتورهای مؤثر در RTM مانند نواحی مهم، سطوح عرضه و تقاضا و گرههای معاملاتی، بهصورت ترکیبی یا مجزا، به شما کمک میکند تا ستاپی معتبر و قابلاتکا روی چارت شکل بگیرد.
ریسک به ریوارد
پس از مشخص شدن نقطهی ورود، نوبت به تعیین نسبت ریسک به ریوارد معامله میرسد. در سبک RTM، این نسبت معمولا بین ۲ تا ۳ و متناسب با نوع ستاپ انتخابی تعیین میشود. رعایت این نسبت نقش مهمی در کنترل ریسک و پایداری عملکرد معاملاتی در بلندمدت دارد.
حد سود و حد ضرر
در آخرین مرحله، باید اهداف قیمتی و حد ضرر معامله را مشخص کنید. برای تعیین اهداف، دو رویکرد رایج وجود دارد: نخست، تعیین هدف بر اساس نسبت ریسک به ریوارد از پیش تعیینشده؛ و دوم، تعیین هدف بر مبنای قواعد ستاپ معاملاتی و سطوح اصلی حمایت و مقاومت. برای تعیین حدضرر نیز باید نزدیکترین سطح حمایتی یا مقاومتی معتبر به نقطهی ورود را با در نظر گرفتن نسبت ریسک به ریوارد انتخاب کنید.
نکات مهم استراتژی RTM در فارکس
بازار فارکس با وجود شباهت ظاهری به سایر بازارهای مالی، ویژگیهای رفتاری خاص خود را دارد که استفاده از نقشهی راه RTM را در آن با چالشهای متفاوتی همراه میکند. نوسانات ناشی از جلسات معاملاتی مختلف، تأثیرپذیری از تصمیمات بانکهای مرکزی و حجم بالای نقدینگی، باعث میشود صرف شناسایی یک ناحیهی عرضه یا تقاضا کافی نباشد. برای رسیدن به نتیجهی مناسب، تریدر باید ترکیبی از تحلیل روند، اعتبار ناحیه، هماهنگی تایمفریمها و انضباط رفتاری را رعایت کند.
شناسایی روند اصلی
اولین قدم در معاملهگری به سبک پرایس اکشن rtm، تشخیص درست جهت حرکت بازار در تایمفریمهای بالاتر، نظیر روزانه یا چهارساعته است. بسیاری از تریدرهای تازهکار مستقیما سراغ تایمفریمهای پایینتر میروند و یک ناحیهی تقاضا پیدا میکنند، بدون آنکه بدانند بازار در کلیت خود چه مسیری را طی میکند.
اولویت با نواحی دست نخورده
نواحی عرضه و تقاضایی که برای اولین بار قیمت به آنها برخورد می کند، معمولا واکنش قوی تری نسبت به نواحی تست شده نشان میدهند. دلیل این موضوع ساده است، سفارشات معلق باقی مانده در آن ناحیه هنوز فعال نشده اند.
تایید ستاپ با تحلیل مولتی تایم فریم
هیچ ستاپی بدون همراستایی تایمفریمها قابلاتکا نیست. روش کار معمولاً اینگونه است که ابتدا روند و ناحیهی اصلی در تایمفریم بالاتر مشخص میشود، سپس در تایمفریم میانی ساختار و الگوی کندلی بررسی میگردد و در نهایت، برای پیدا کردن نقطهی ورود دقیق، به تایمفریم پایینتر مراجعه میکنیم. اگر در این مسیر، تایمفریمها با هم همخوانی نداشته باشند، مثلاً تایمفریم بالا نزولی باشد اما تایمفریم پایین سیگنال صعودی بدهد، این ناهماهنگی معمولاً نشانهی ضعف در ستاپ است و بهتر است از ورود صرفنظر شود.
انضباط معاملاتی
نکتهای که اغلب نادیده گرفته میشود این است که حتی بهترین ستاپهای rtm هم درصدی از شکست را دارند و این موضوع کاملاً طبیعی است. آنچه بقای بلندمدت یک تریدر را تضمین میکند، نه پیدا کردن ستاپ بینقص، بلکه پایبندی مداوم به حد ضررِ تعیینشده و حجم معاملاتی منطقی است.
نکات مهم استراتژی RTM در کریپتو
پیادهسازی استراتژی rtm در بازار ارزهای دیجیتال به دلیل نوسانات بالا و رفتار متفاوت این بازار نسبت به فارکس و همچنین با توجه به مزایا و معایب سبک rtm نیازمند رعایت نکات خاصی است که به بررسی آنها می پردازیم:
توجه به حجم معاملات (Volume)
در بازار کریپتو، بررسی حجم معاملات همزمان با شناسایی نواحی عرضه و تقاضا اهمیت بیشتری پیدا میکند. افزایش ناگهانی حجم در کندلهای مومنتوم، معمولا تاییدی بر اعتبار ناحیه شکل گرفته است.
مدیریت نوسانات شدید بازار
ارزهای دیجیتال به دلیل ماهیت خود مستعد نوسانات شدید و ناگهانی هستند. به همین دلیل تعیین حدضرر با فاصله مناسب و پرهیز از حجم معاملاتی بالا در این بازار ضروری است.
اثرپذیری از اخبار و رویدادهای بنیادی
برخلاف فارکس که تا حدی قابل پیش بینی است، بازار کریپتو به شدت تحت تاثیر اخبار و رویدادهای کلان است. بررسی تقویم اقتصادی و اخبار مرتبط پیش از ورود به معامله، از ورود در شرایط پرریسک جلوگیری میکند.
انتخاب رمزارز و صرافی معتبر
نقدینگی پایین در برخی جفت ارزها یا صرافیهای کوچک میتواند باعث اسپرد بالا و اسلیپیج شود. انتخاب رمزارز پر حجم و صرافیهای معتبر، دقت اجرای ستاپهای rtm را افزایش میدهد.
نتیجه گیری
در این مقاله از بروکر ایرانی زورا اف ایکس خواندیم که، استراتژی rtm در واقع پاسخی است به این نیاز اساسی که تحلیل تنها نمیتواند تضمینکننده سودآوری پایدار باشد، بلکه این تبدیل تحلیل به یک سیستم مکانیکی و قانونمند است که مسیر موفقیت را هموار میکند. همانطور که در این مقاله بررسی شد، پیادهسازی صحیح این استراتژی نیازمند طی کردن یک مسیر مشخص است، از شناسایی ساختارهای اصلی مانند RBR و DBD گرفته تا تشخیص کندلهای مومنتوم و بیس، و در نهایت تعیین نواحی معتبر معاملاتی.
نکته کلیدی که باید همواره مد نظر داشته باشید این است که استراتژی معاملاتی rtm فقط مجموعهای از الگوهای قیمتی نیست، بلکه چارچوبی است که مدیریت سرمایه، تعیین ریسک به ریوارد و انضباط رفتاری را نیز در بر میگیرد. بدون رعایت این ارکان تکمیلی، حتی دقیقترین ستاپها هم نمیتوانند به نتیجه مطلوب برسند. تفاوت این سبک در فارکس و کریپتو نیز نشان میدهد که هرچند اصول پایه ثابت است، اما هر بازار نیازمند تنظیمات و ملاحظات خاص خود است، از توجه به حجم معاملات در کریپتو گرفته تا اهمیت هماهنگی تایمفریمها در فارکس.
سوالات متداول
استراتژی rtm برای چه کسانی مناسب است؟
این استراتژی برای تریدرهایی مناسب است که به تحلیل عمیق ساختار بازار علاقه دارند و آمادهاند زمان کافی برای یادگیری نواحی عرضه و تقاضا، الگوهای کندلی و گرههای معاملاتی صرف کنند.
آیا استراتژی rtm در همه بازارهای مالی کاربرد دارد؟
بله، اصول این استراتژی بر مبنای رفتار جهانی عرضه و تقاضا بنا شده و در فارکس، کریپتو، سهام و کالا قابل استفاده است. با این حال، هر بازار نیازمند تنظیمات جزئی متناسب با ویژگیهای رفتاری خود است.
برای یادگیری استراتژی rtm چقدر زمان لازم است؟
بسته به میزان تمرین و پشتکار فرد متفاوت است، اما به طور معمول تسلط نسبی بر مفاهیم پایه بین سه تا شش ماه زمان میبرد و رسیدن به سطح حرفهای معمولا یک تا دو سال تمرین مستمر و بک تست نیاز دارد.
گره معاملاتی چیست؟
گره معاملاتی به نقطه ای در نمودار اشاره دارد که چند ناحیه تقاضا یا عرضه در کنار هم قرار گرفته و تراکم سفارشات در آن نقطه بالاست. این گرهها معمولا پیش نیاز شناسایی الگوهای پیشرفته تر مانند FTR هستند.
آیا استفاده از اندیکاتور در استراتژی rtm ضروری است؟
خیر، این استراتژی بر مبنای خوانش خالص پرایس اکشن طراحی شده و نیازی به اندیکاتورهای اضافه ندارد.
بهترین تایم فریم برای اجرای استراتژی rtm کدام است؟
این استراتژی معمولا با رویکرد مولتی تایم فریم اجرا میشود، به این معنا که روند اصلی در تایم فریم بالا مانند روزانه یا چهار ساعته بررسی میشود و نقطه ورود دقیق در تایم فریم پایین تر مانند یک ساعته یا پانزده دقیقه شناسایی میگردد.
آیا میتوان استراتژی rtm را به صورت کاملا مکانیکی و بدون تحلیل ذهنی اجرا کرد؟
تا حد زیادی بله، هدف اصلی این استراتژی تبدیل مفاهیم ذهنی به قوانین قابل تکرار است.
