خیلی از معاملهگران پرایس اکشن کلاسیک با الگو سروشانه معامله کردهاند، و نقش بسزایی در ورود به معاملات آنها داشته است، الگوی qm در rtm که شباهت بسیاری به الگو سروشانه دارد دقیقا همین نقش رو بازی میکنه. این الگو یکی از دقیقترین ستاپهای شناسایی نقاط برگشت در rtm است. اگه تا حالا وارد معاملهای شدی و دقیقا بعد از زدن حدضرر شما بازار برگشته است، این مقاله میتونه بهت کمک کنه تا در این موضوع بهتر عمل کنی.
در ادامه این مقاله قدم به قدم با ساختار الگوی qm، نحوه تشخیصش از الگوهای جعلی، و روش دقیق ورود و مدیریت معامله آشنا میشوید. همه چیز رو ساده، بدون پیچیدگی اضافه، و کاملا کاربردی توضیح داده شده است تا بعد از خواندن این مقاله بتوانید با الگو qm معاملات حرفهای را در ژورنال معاملاتی خود ثبت کنید، تا انتهای این مقاله از آکادمی زورا اف ایکس با ما همراه باشید.
الگو QM در RTM چیست؟
الگوی QM یا Quasimodo اولین بار توسط معاملهگران پرایساکشن کلاسیک به اسم الگو سروشانه مطرح شد و به مرور زمان در سبک rtm جای خودش رو محکم کرد. اسم این الگو از شخصیت گوژپشت نتردام گرفته شده چون شکل ظاهری این الگو روی چارت یه قوز یا برآمدگی رو نشان میدهد که بین دو سطح پایینتر قرار گرفته است و به تنهایی یکی از قویترین الگو ها در استراتژی rtm به شمار میآید.
فلسفه اصلی پشت الگو QM این است که بازار قبل از هر حرکت بزرگ، یه تله میسازد، بازیگران بزرگ ابتدا قیمت را به سمت یه سقف یا کف مهم میبرند، نقدینگی را جمع میکنند، و بعد جهت رو عوض میکنند. معاملهگران خرد که دیر متوجه میشوند، دقیقاً در همون نقطهای وارد میشوند که بازیگران بزرگ خارج میشوند. الگو QM در rtm این مکانیزم رو به شکل بصری و قابل معامله نشان میدهد و به شما کمک میکند تا در طرف درست این بازی باشید.
ساختار QM در RTM
برای اینکه یه الگوی qm واقعی را تشخیص دهیم، باید سه بخش اصلی این ساختار رو کامل بشناسی. این سه بخش مانند قطعات یک پازل هستن که کنار هم قرار میگیرن و رعایت نکردن هرکدام مانند مابقی الگوهای rtm نقشه الگو را ناقص میکنند. این سه بخش شامل موارد زیر هستند.

سقف یا کف اول
اولین بخش الگو، یک سقف یا کف قیمتی است که بسته به جهت بازار شکل میگیرد. در حالت نزولی، این بخش یک سقف است که معمولاً بعد از یک روند صعودی نسبتاً قوی تشکیل میشود. در حالت صعودی، یک کف است که بعد از یک ریزش شکل میگیرد. در هر دو حالت، این نقطه نشاندهنده اولین تلاش بازار برای ادامه روند است که با ورود معاملهگران مخالف روند متوقف میشود. این نقطه اولیه در واقع مرجع اصلی الگو است و بقیه ساختار حول آن شکل میگیرد. هرچقدر واکنش قیمت در این ناحیه تندتر و واضحتر باشد، اعتبار الگوی نهایی هم بیشتر است.

پایه اصلی الگو QM
بعد از تشکیل سقف یا کف اول، قیمت وارد یک اصلاح عمیق میشود که از پایینترین یا بالاترین نقطه قبلی هم فراتر میرود، که مهمترین بخش الگوی qm محسوب میشود.دلیل اهمیت این ناحیه آن است که معمولاً همینجاست که سفارشات بزرگ جمعآوری میشوند.
بازیگران بزرگ بازار از این حرکت شدید قیمتی استفاده میکنند تا معاملات خود را در قیمتهای بهتر باز کنند. به همین دلیل، این ناحیه بعداً به یکی از قویترین نواحی عرضه یا تقاضا تبدیل میشود. تقریبا اکثر الگو های rtm مثل الگوی ftr در rtm نیز در دل خود یک نقطه کلیدی دارند و کلیدی ترین بخش الگو را پایه اصلی تشکیل میدهد.
سقف یا کف دوم
بعد از شکل گیری پایه اصلی، قیمت دوباره شروع به حرکت میکند، اما این بار نمیتواند به سقف یا کف اول برسد و در سطحی پایینتر یا بالاتر متوقف میشود. این نقطه توقف همان چیزی است که به آن نقطه ورود طلایی یا entry point میگویند. اهمیت این نقطه در آن است که نشان میدهد بازیگران هنوز کنترل بازار را دارند، وقتی قیمت از این سطح دوباره برگردد، تأییدیه نهایی برای ورود به معامله صادر میشود.
تفاوت QM در RTM با الگو سروشانه
بسیاری از معاملهگران تازهکار، الگوی QM را با الگوی سروشانه اشتباه میگیرند، زیرا این دو الگو از نظر ظاهری شباهتهای انکارناپذیری با یکدیگر دارند. با این حال، از منظر فلسفهٔ شکلگیری و نوع کاربرد عملی در بازار، تفاوتهای بسیار عمیقی میان آنها وجود دارد.
الگوی سروشانه معمولاً در انتهای یک روند بلندمدت شکل میگیرد و نشاندهندهٔ تغییر کامل در میانمدت یا بلندمدت روند اصلی بازار است. در مقابل، الگوی QM انعطافپذیری بسیار بیشتری دارد؛ این الگو میتواند هم در جهت روند غالب بازار و هم در خلاف جهت آن ظاهر شود. در واقع، معاملهگران حرفهای از QM بیشتر به عنوان یک ابزار دقیق برای شکار نقاط ورود در اصلاحهای موقت قیمت استفاده میکنند، نه صرفاً برای پیشبینی بازگشت کلی روند.
تفاوت بنیادین دیگر این دو الگو، به نوع نگاه تحلیلی آنها بازمیگردد. در تحلیل الگوی QM، تمرکز اصلی و کلیدی روی نواحی عرضه و تقاضا و فریب معاملهگران خرد است، در حالی که در الگوی کلاسیک سر و شانه، تاکید عمده روی شکست خط گردن و سطوح حمایت و مقاومت قرار دارد. همین تفاوت ساختاری سبب میشود که الگوی QM در تحلیلهای کوتاهمدت کارایی و سرعت عمل بالاتری داشته باشد.
نکتهٔ پایانی به تایمفریمهای معاملاتی مربوط میشود. الگوی QM به دلیل ماهیت نوسانی و وابستگی شدید به جریان سفارشات، معمولاً در تایمفریمهای پایینتر مانند پانزدهدقیقه یا یکساعته کاربرد و اعتبار بیشتری دارد. این در حالی است که الگوی سر و شانه برای تایید اعتبار خود به زمان بیشتری نیاز دارد و بیشتر در تایمفریمهای بالاتر مانند روزانه یا هفتگی معنا پیدا میکند.
تشخیص الگو QM معتبر و نامعتبر
یکی از بزرگترین چالشهای معاملهگران در استفاده از الگوی qm، تشخیص نسخه معتبر از نسخه جعلی این الگوست. خیلی وقتها یک الگو شبیه به qm دیده میشود، اما در واقعیت هیچ اعتباری ندارد و ورود به آن باعث ضرر میشود. در این بخش، نشانههای یک qm واقعی را با هم بررسی میکنیم تا دیگر فریب ظاهر این الگو را نخورید.
واکنش قوی و سریع در سقف یا کف اول
اولین نشانه یک qm معتبر، وجود واکنش قوی و سریع در نقطه سقف یا کف اول است. اگر این نقطه با یک حرکت آرام و بدون قدرت شکل بگیرد، احتمال معتبر بودن الگو بهشدت پایین میآید. منظور از واکنش قوی این است که قیمت بعد از رسیدن به آن ناحیه، با سرعت و قدرت برگردد. این رفتار نشان میدهد که یک بازیگر بزرگ در آن ناحیه حضور داشته و سفارشهای سنگینی اجرا کرده است. هرچقدر این واکنش تندتر و واضحتر باشد، اعتبار الگو بیشتر است.
عمق مناسب پایه اصلی الگو نسبت به سقف یا کف قبلی
دومین نشانه، عمق مناسب پایه اصلی الگو نسبت به ساختار قبلی بازار است. اگر بخش دوم الگو خیلی کمعمق باشد یا اصلاً از سطح قبلی عبور نکند، نمیتواند یک qm واقعی محسوب شود. این عمق نشان میدهد که بازار واقعاً نقدینگی زیر یا بالای یک سطح مهم را جمعآوری کرده است. اگر قیمت فقط یک اصلاح سطحی داشته باشد و به سطوح قبلی نرسد، احتمالاً با یک الگوی معمولی طرف هستید، نه یک qm معتبر.
همخوانی با ساختار کلی بازار
سومین نشانه، همخوانی الگو با ساختار کلی بازار و روند اصلی است. یعنی qm باید در راستای منطق کلی حرکت قیمت شکل بگیرد، نه بهصورت تصادفی و بدون ارتباط با ساختار بزرگتر. به عنوان مثال، اگر در تایمفریم بالاتر یک ناحیه تقاضای قوی وجود دارد و qm روی همان ناحیه شکل میگیرد، اعتبار الگو چند برابر میشود. اما اگر qm در وسط یک روند قوی و بدون هیچ پشتوانهای از ساختار بزرگتر ظاهر شود، احتمال نامعتبر بودن الگو را زیاد میکند.
تأیید با حجم یا رفتار کندلها
یک qm معتبر معمولاً با رفتار خاصی در کندلها همراه است. در نقطه سقف یا کف اول، اغلب یک یا چند کندل با سایه بلند دیده میشود که نشاندهنده رد شدن قیمت از آن ناحیه است. همچنین در حرکت دوم الگو، کندلهای پرقدرتی که سریع برمیگردند، تاییدیه خوبی برای اعتبار الگو هستند.
نکته مهم در این بخش که خیلی از معاملهگران به آن بی توجه هستند، تایم فریم بالاتر است، یعنی وقتی حرکت دوم انجام شد و شما منتظر برگشت قیمت به نقطه طلایی برای ورود هستید دقت کنید که در تایم فریم بالاتر در کف یا سقفی که حرکت دوم ساخته است کندل اینگلف ببینید. این نکته میتواند دقت شما در معامله با این الگو را چند برابر بیشتر کند.
ورود و مدیریت معامله در الگوی QM
بعد از تشخیص یک الگوی qm معتبر، مرحله بعدی نحوه ورود به معامله و مدیریت صحیح آن است. بسیاری از معاملهگران با وجود تشخیص درست الگو، بهدلیل ورود اشتباه یا مدیریت ضعیف معامله، سود خود را از دست میدهند. در این بخش، دو روش اصلی ورود، نحوه تعیین حد ضرر و حد سود را بهطور کامل بررسی میکنیم.
ورود با بازگشت به سطح
در این روش، معاملهگر صبر میکند تا قیمت سقف یا کف اصلی را بشکند و سپس دوباره به همان سطح شکستهشده بازگردد. این بازگشت بهعنوان تاییدیه نهایی برای ورود به معامله در نظر گرفته میشود. این روش محافظهکارانهتر است، زیرا معاملهگر منتظر میماند تا بازار رفتار خود را کاملاً نشان دهد. مزیت اصلی این روش، دقت بالاتر و کاهش احتمال ورود در الگوهای نامعتبر است. اما در مقابل، ممکن است بخشی از حرکت اولیه قیمت از دست برود.
ورود مستقیم در نقطه طلایی
ورود مستقیم در ناحیه Entry Point با استفاده از سیگنالهای کندلی مانند پینبار یا الگوی انگالفینگ است. در این روش، معاملهگر منتظر شکست کامل سقف یا کف اصلی نمیماند و بلافاصله پس از مشاهده سیگنال معتبر کندلی، وارد معامله میشود. این روش سریعتر است و امکان ورود با قیمت بهتر و نسبت ریسک به ریوارد بالاتر را فراهم میکند. با این حال، نیاز به تجربه بیشتری دارد، زیرا تشخیص سیگنالهای معتبر از غیرمعتبر در این نقطه، کار سادهای نیست و نیازمند تسلط کافی در استفاده از الگو QM است.
تعیین حد ضرر
تعیین حد ضرر در الگوی qm، یکی از مهمترین بخشهایی است که عموماً نادیده گرفته میشود. حد ضرر منطقی معمولا کمی بالاتر یا پایینتر از نقطه Entry Point قرار میگیرد. جایی که اگر قیمت از آنجا عبور کند، به این معناست که تحلیل اولیه اشتباه بوده است. این فاصله معمولاً کوچک است و همین موضوع، نسبت ریسک به ریوارد را بهطور قابلتوجهی بهبود میبخشد.
البته که منطقی و درست ترین حالت برای گذاشتن حدضرر در بالا یا پایین پایه اصلی الگو میباشد که این موضوع باعث میشود نسبت ریسک به ریوارد معامله به حد زیادی کاهش یابد، معاملهگران تازه کار میبایست تا زمانی که استفاده از الگو QM و معامله با آن را کامل یاد نگرفتهاند، از حالت دوم استفاده کنند.
تعیین حد سود
برای تعیین حد سود، اولین هدف معمولاً سقف اول الگو (در حالت صعودی) یا کف اول (در حالت نزولی) است. این نقطه بهعنوان نخستین ایستگاه منطقی برای حد سود در نظر گرفته میشود. هدف دوم میتواند بالاتر از هدف اول باشد و بر اساس ساختار کلی بازار و نواحی عرضه یا تقاضای بعدی تعیین شود. برای مشخص کردن این هدف، بررسی تایمفریم بالاتر و شناسایی نواحی مهم قیمتی، بسیار کمککننده است.
جدول مقایسه الگو QM در تایم فریم های مختلف
همانطور که تو جدول زیر مشخص است، هرچقدر تایم فریم بالاتر برود، اعتبار الگوی qm هم افزایش پیدا میکنذ، اما در مقابل تعداد فرصت های معاملاتی کمتر میشه و این اتفاق در الگوهای دیگر مانند الگوی دیاموند در rtm نیز تکرار میشود، بنابراین انتخاب تایم فریم مناسب کاملا به سبک معاملاتی و میزان ریسک پذیری هر تریدر بستگی داره و ترکیب تایم فریم ها بهترین نتیجه را میتواند برای شما به ارمغان برساند.
|
تایمفریم |
دقت | تعداد سیگنال |
مناسب برای |
| روزانه | بالا | کم | سرمایهگذاران |
| 4ساعته | متوسط رو به بالا | کم | سوینگ تریدرها |
| 1ساعته | متوسط | متوسط | سوینگ تریدرها و دی تریدها |
| 15-5دقیقه | متوسط رو به پایین | زیاد | اسکلپرها |
دلیل محبوبیت الگو QM
دلیل اصلی محبوبیت الگوی qm این است که نسبت ریسک به ریوارد فوقالعاده بالایی ارائه میدهد. چون نقطه ورود دقیقاً از یک ناحیه عرضه یا تقاضای معتبر شکل میگیرد، حد ضرر بسیار کوچک تعریف میشود، در حالی که هدف قیمتی میتواند چند برابر ریسک اولیه باشد. این الگو تقریباً در تمام تایمفریمها و تمام بازارها، از فارکس گرفته تا کریپتو و حتی شاخصهای سهام، قابل مشاهده است. این به آن معناست که یک معاملهگر با یادگیری یک الگو، میتواند در چندین بازار مختلف از آن استفاده کند، بدون آنکه نیاز به تغییر استراتژی داشته باشد.
مورد نهایی و شاید مهمترین دلیل محبوبیت الگو QM سازگاری این الگو با مفاهیم مدرن مانند نواحی عرضه و تقاضاست. وقتی الگوی qm را در کنار این مفاهیم بهکار میبریم، دقت تشخیص بهشکل چشمگیری افزایش مییابد و دیگر صرفاً به شکل ظاهری قیمت وابسته نخواهیم بود و یکی از قویترین ستاپهای معاملاتی که معاملهگران این سبک ازش استفاده میکنند، ترکیب این الگو با الگوی fl در rtm میباشد که در نقطه ورود الگوی fl در تایم پایینتر به دنبال پیدایش الگو qm هستند.
مزایا و معایب استفاده از الگوی QM
الگو QM هم به مانند مابقی الگوها چه در سبک RTM و چه در سبک های دیگر در کنار مزایای استفاده از آن معایبی نیز دارا میباشد، در جدول زیر به طور خلاصه به این موضوع میپردازیم:
|
مزایا |
معایب |
| شناسایی زودهنگام نقاط احتمالی برگشت | پیچیده برای معاملهگران مبتدی |
| نسبت ریسک به ریوارد مناسب | احتمال خطای تشخیص در بازارهای پرنوسان |
| کاربردی در همه تایم فریم ها | وابستگی به تحلیل چند تایمفریمی |
| همراستایی با منطق پول هوشمند | تعداد سیگنال معتبر کمتر نسبت به الگوها |
نتیجه گیری
در این مقاله از آکادمی زورا اف ایکس خواندیم که، الگوی qm در rtm یکی از قدرتمندترین ابزارها برای شناسایی نقاط برگشت بازار است که با درک درست ساختار سه گانه آن، یعنی سقف اول، پایه اصلی و برگشت به نقطه طلایی، میتوانید نقاط ورود بسیار دقیقی رو شناسایی کنید. مهم ترین نکته ای که باید همیشه به خاطر داشته باشید، تشخیص الگوی معتبر از نسخه نامعتبر است، چرا که خیلی از ضررهای معاملهگران دقیقا از همین اشتباه شکل میگیرد.
اگر این مقاله برای شما مفید بوده، میتوانید آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. همچنین در صورتی که سوالی دارید یا تمایل دارید مطالب بیشتری در این حوزه منتشر شود، دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید. تیم متخصص زورا افایکس در اسرع وقت پاسخگوی شما خواهد بود. زورا افایکس به عنوان یک پلتفرم جامع، مجموعهای از خدمات بروکر، پراپفرم و آموزشهای تخصصی را در اختیار معاملهگران قرار میدهد.
سوالات متداول
الگوی QM چیست؟
الگوی QM یا Quasimodo یک ساختار قیمتی در تحلیل پرایساکشن RTM است که نشاندهندهی تغییر احتمالی روند بازار میباشد.
تفاوت الگوی QM با الگوی سروشانه در چیست؟
الگوی سر و شانه از سه سقف یا کف با ساختاری متقارن تشکیل میشود، در حالی که QM ساختاری نامتقارن دارد و بر اساس شکست سطوح کلیدی و بازگشت قیمت به یک ناحیهی مشخص شکل میگیرد.
بهترین تایمفریم برای شناسایی الگوی QM کدام است؟
الگوی QM در تمامی تایمفریمها قابل مشاهده است، اما تایمفریمهای میانمدت مانند یکساعته و چهارساعته برای معامله با دید بلند مدت و تایم فریم های 5 و 15دقیقه برای معاملهگران کوتاه مدت مناسب است.
چگونه میتوان یک الگوی QM معتبر را از یک الگوی نامعتبر تشخیص داد؟
الگوی QM معتبر معمولاً با یک واکنش قیمتی قوی، عمق مناسب در پایه اصلی الگو و همخوانی با ساختار کلی بازار همراه است. همچنین وجود تأییدیهی کندلی در نقطهی ورود و همراستایی الگو با نواحی عرضه و تقاضای اصلی، از نشانههای اعتبار آن محسوب میشود.
آیا الگوی QM بهتنهایی برای ورود به معامله کافی است؟
خیر. الگوی QM باید همراه با سایر ابزارهای تحلیلی مانند نواحی عرضه و تقاضا، تحلیل چند تایمفریمی، و تأییدیهی کندلی بررسی شود.
حد ضرر و حد سود را کجا قرار دهیم؟
حد ضرر را در پشت ناحیه پایه اصلی و حد سود سقف یا کف اول الگو قرار میدهیم.
